تاریخ: ۱۳۹۱/۶/۱۲
ازاو بسیار باید آموخت
یادداشت دکتر فرشید توفیقی نمین برای استاد بیِژن دفتری

یادداشت مدیر مسوول:

تمام آنانی که در یک دهه ی گذشته مدیریت سوانح وکمک های اولیه وامداد راخوانده ویا تدریس نموده اند نام فرشید توفیقی نمین جوان پزشک امدادگر دهه ی هشتاد جمعیت هلال احمر راشنیده اند.تلاش های وافر او در طرح ریزی وتثبیت مباحث تخصصی وحرفه ای امداد ونجات درایران به ویژه تصویب طرح جامع امداد ونجات کشور که نقطه ی عطف وآغازین مدیریت بحران در این سامان ودر فروردین 82  بود هیچ گاه از ذهن ویاد تلاشگران عرصه ی امداد ونجات نخواهد رفت.ارتباط او با ما به بهانه ی زلزله ی مهیب اهر ،هریس وورزقان برقرارشد ومنجر به تماس تلفنی او با استاد وپدر او-بیژن دفتری ـ گردید .او اکنون هم چنان به تکاپو وتدریس وتحصیل دانش مشغول است هرچند آثار گذشت ایام وروزگار برچهره ی او مانده است.  



یازده سال داشتم. مرحوم پدرم که کارمند هلال احمر بود، مرا به اردوی تابستانی سازمان جوانان هلال احمر فرستاد. پس از طی دوره کمکهای اولیه و چادرزنی در اردوگاه میرزا کوچک خان، قرار شد در مسیر بازگشت به تهران، به هلال احمر ساری برویم. همه خوشحال شدند. علت را پرسیدم. عبدالحسینی، کودکی همسن و سال که پدرش نیز کارمند هلال احمر بود، گفت: آقای دفتری را خواهیم دید! گفتم: آقای دفتری کیه؟ نگاهی عاقل اندر سفیه به من انداخت و گفت: «همه آقای دفتری را میشناسند، تو نمی شناسی؟»، من سرم را پائین انداختم و گفتم نمی شناسم. در هلال احمر ساری، مرد با هیکلی قوی و صدای بمی را دیدم که به استقبال و پذیرایی از اتوبوس اردوی تابستانی آمده بود. برای من که کودکی نحیف و کوتاه قد بودم، این مرد قوی هیکل و جوان، بسیار خوش برخورد، مهربان و مردمدار به نظر آمد.

سال ها گذشت، بیش از بیست سال. در تونس، با استاد بیژن دفتری به اجلاس سازمان ملل در مورد درس های آموخته از زلزله بم و مراکش رفتم. در ورودی هتل، آقای آرجون کاتوچ، رئیس اداره عملیات میدانی اوچا-هماهنگ کننده امور بشردوستانه- در سازمان ملل را دیدم. خواستم آقای دفتری را به ایشان معرفی کنم، بلافاصله آقای دفتری را بغل گرفت و رو به من گفت: «همه آقای دفتری را میشناسند.»، به خودم گفتم این جمله را از خردسالی شنیده ام! از کودکی در رامسر تا رئیس یکی از ادارات سازمان ملل در ژنو.
 

بیژن دفتری با سابقه افسری در ژاندرمری، به هلال احمر آمد، از مدیریت بیمارستان قائم شهر تا معاونت امداد استان را در مازندران خدمت کرد. او اولین مدیری بود که پس از زلزله رودبار، با تیم امدادی خود وارد این شهرستان شد و آخرین مدیری بود که پس از ماهها ستاد امدادرسانی رودبار را ترک کرد، ولی به ساری برنگشت، بلکه به دلیل نشان دادن شایستگی های خود، به عنوان معاونت خدمات امدادی هلال احمر کشور منصوب شد. او هفت سال در این سمت بود، حوادث بزرگی مانند سه زلزله پی در پی،  بجنورد، اردبیل و قائنات را در کمتر از 4 ماه مدیریت کرد. سپس، مدتی قائم مقام معاونت اداری و مالی هلال احمر بود و همزمان فوق لیسانس «مدیریت دولتی» را اخذ کرد. با تاسیس هلال احمر استان تهران، اولین مدیر عامل این هلال احمر بود و پایه گذار طرح شبکه امداد و نجات کشور شد. زمانی که نابسامانی در زلزله آوج به اوج خود رسید، مامور سر و سامان دادن به امدادرسانی این زلزله شد. پس از آن رئیس سازمان امداد و نجات هلال احمر گردید. در آن زمان بود که افتخار همکاری و درس آموزی از ایشان برایم میسر شد.

در زلزله بم، با وجود پنومونی شدید در بستری دیابتیک، حاضر به ترک منطقه نبود. مانند سپری در برابر ناملایمات ماند و به خدمت به مردم زلزله زده بم ادامه می داد و هنگامی که موج ناملایمات به سمت امدادگران می آمد، آن را منحرف یا برطرف می ساخت و هر جا مردم خشمگین آسیب دیده می خواستند با امدادگران درگیری فیزیکی پیدا کنند، به میان مردم می رفت، از آنها می خواست که او را کتک بزنند، زیرا او رئیس امدادگران است. رفتار جوانمردانه و سخنان حکیمانه اش، آتش خشم مردم را فرو می نشاند و برای آنها بردباردی به ارمغان می آورد. مسئولین ارشدی که وارد بم می شدند، وقتی می فهمیدند که کار امدادرسانی در دستان دفتری است، نفس راحتی می کشیدند. هر چند بازگویی این خاطره توسط نماینده بم در مجلس، حسادت خیلی ها را برمی انگیخت!

از زلزله بم، دو ماه می گذشت. انفجار بمبی در کربلا و مجروح شدن بیش از 200 زائر ایرانی در کربلا منجر شد تا بلافاصله روانه مرز خسروی شویم. در سر مرز، از او که هنوز بشدت بیمار بود، خواهش کردم که به عراق نرود و بجایش مرا بفرستد. می دانست که عراق بسیار نا امن است و ما مجبور به تردد شبانه در جاده های عراق هستیم. پس از درنگی طولانی، بالاخره با اصرار من قبول کرد. من با بیش از 30 آمبولانس وارد عراق شدم، پس از سوار کردن مجروحین، شب بعد در مسیر بازگشت با تلفن ماهواره ای با او تماس گرفتم و شرح مفصلی از وضعیت مجروحین، نا امنی و جنگ در مسیر جاده ها گفتم. بسیار ناراحت و متاثر شد و عمیقاً نگران تیم اعزامی و مجروحین بود. وقتی به مرز ایران رسیدم، به من گفتند آقای دفتری سکته کرده است. شاید اگر مراقبت فوری دوست عزیزم دکتر حامد فرساد نبود، او را از دست داده بودیم. راستش خودم را سرزنش می کردم که با آب و تاب نا امنی جاده های عراق را برایش تعریف کرده بودم. ولی خوشبختانه خطر رفع شد.

در برف شدید گیلان در بهمن 84، از مسیر مازندران به سمت گیلان حرکت کرد، مسافت زیادی را پیاده طی نمود و تلاش می نمود به همراه امدادگران مازندران و گلستان به هزاران سرنشین خودروهای گرفتار در برف کمک کند. من زودتر از او و از مسیر رودبار با امدادگران قزوین و همکاران سازمان امداد و نجات وارد رشت شده بودم. عصر روز بعد، هلیکوپترها توانستند وارد فرودگاه رشت شوند. وقتی از وی خواستم که یکی از هلیکوپترها را برای انتقال وی از جاده به رشت بفرستم، مرا مورد اعتراض و عتاب قرار داد و امدادرسانی به مردم آسیب دیده را بر خود مقدم دانست.
استاد دفتری همواره خود را «وکیل مدافع آسیب دیدگان» می داند. کسی که براساس درایت، لیاقت، جوانمردی، سخاوتمندی و تیزهوشی اش، نه رانت خواری، رشد کرده، لیاقت عنوان «چهره ماندگار امداد و نجات کشور» را دارد، هر چند که این عنوان را مردم و شاگردانش به او اعطا کنند.
 او ترویج فرهنگ ایمنی و خودامدادی را برای نخستین بار مطرح و آن را پایه امدادرسانی موثر و موفق می داند و پس از بازنشستگی نیز به تدریس، تحقیق و مشاوره ادامه می دهد و علیرغم بیماری، خود را در کنار مردم آسیب دیده و امدادگران داوطلب می داند. از او بسیارباید آموخت.