امروز: ۱۳۹۶/۱۱/۲۸
www.Bohraan.com
مدیر سایت
 
دکتر سیدمجتبی احمدی

پربیننده ترین ها

جستجو
   

سيستم كاربري
E-mail
کلمه رمز
» كلمه رمز خود را فراموش كرده ايد؟
» عضويت کاربران جديد

آمار بازدیدکنندگان سایت

آب و هوا



ارسال به دوستان  نسخه چاپی
گفت‌وگو با حمیدرضا اسکاش :
 ساختمانی که جوانمرگ شد!
مسئولان حاضر در حادثه پلاسکو باور به ریزش ساختمان نداشتند حضور بانوان در پلاسکو نامتعارف نبود! من با آن دسته از صاحب‌نظرانی که اظهار دارند در این سانحه به شکل اصولی و علمی، عمل نشد تا حدودی موافقم
حسام خراسانی| دقایقی طول نکشید، ساختمان‌ ریزش کرد. ساختمان پنجاه و چند ساله‌ چهارراه استانبول بر اثر یک حادثه آتش‌سوزی فرو ریخت تا پایانی تلخ برای پلاسکوی نوستالژی تهرانیان رقم بخورد. حالا یک‌سال از حادثه گذشته و عواطف و احساسات پس از حادثه فروکش کرده است. اما هنوز پرسش‌های بسیاری بی‌پاسخ مانده است. چرا ابعاد آتش‌سوزی تا این میزان گسترده شد؟ چرا ساختمانی که طبق ارزیابی اولیه ٢٠٠‌سال باید عمر می‌کرد، در پنجمین دهه خود فرو ریخت؟ چرا قبل از ریزش، ساختمان به‌طور کامل تخلیه نشد؟ و ده‌ها چرای دیگر. اما حالا پس از گذشت یک‌سال بهترین زمان برای بررسی ابعاد مختلف این حادثه است. «شهروند» به همین منظور و برای پاسخ به همین سوال‌ها با یکی از فعالان حاضر در حادثه گفت‌وگو کرده است. «حمیدرضا اسکاش» مدرس و مشاور در حوزه مديريت بحران از نخستین روز حادثه تاکنون آن را از منظر مدیریت و فرماندهی بحران مورد بررسی قرار داده و با فرماندهان تمامی سازمان‌ها و دستگاه‌های مشارکت‌کننده در پاسخ به این حادثه گفت‌وگو داشته است. اسکاش در این گفت‌وگو به درس‌آموخته‌ها و ضعف‌های حادثه پلاسکو اشاره کرده است. آنچه در ادامه آمده، شرحی از این گفت‌وگو است.
 «در حادثه‌های پلاسکو رفتارهای علمی که باید رعایت می‌شد، دیده نشد! هر مسئولی مربوط یا نامربوط به حادثه ورود کرد» این گزاره‌ای است که از سوی برخی کارشناسان در انتقاد از مدیریت بحران در سانحه‌ پلاسکو مطرح می‌شود.» اگر موافق هستید گفت‌وگو را با همین گذاره انتقادی یعنی عدم رفتار علمی در سانحه آغاز کنیم...
موضوع ما فراتر از حادثه پلاسکو است. پلاسکو مصداقی از مدیریت بحران در کل کشور و بیانگر نقاط ضعف و قوت ما در این زمینه است. ما سوانح‌مان مستندسازی نمی‌شود. اصلا ما مفهوم مستندسازی را کامل درک نکرده‌ایم و برخی نمی‌دانیم که این کار تا چه حد می‌تواند بر بهبود عملکرد ما در پاسخ به سوانح و بلایای آتی نقش مؤثری داشته باشد. در سانحه پلاسکو از طرف ستاد مدیریت بحران شهر تهران مسئولیت مستندسازی و بررسی سانحه از نظر تاکتیکال یا فرماندهی به بنده محول شد. اگر بخواهم برداشت خود را از این رخداد کوتاه بیان کنم، باید بگویم در سانحه پلاسکو مدیریت بحران صورت نگرفت، بلکه به این سانحه واکنش داده شد. یک آتش‌سوزی در ساختمان بلندمرتبه اصلا چرا باید اتفاق می‌افتاد؟ مگر نه این است که مراحل مدیریت بحران از بسیار پیش از آن یعنی از پیشگیری آغاز می‌شود؟ آیا سازمان‌های امدادی و پشتیبان ما از قبل برای چنین رخدادی آمادگی کامل داشتند؟ آمادگی به این معنا که آیا از قبل برای رویارویی و کنترل چنین واقعه‌ای، برنامه و دستورالعمل‌های عملیاتی تدوین شده و بر آن توافق داشته‌ایم؟ آیا از قبل منابع خود و خصوصا منابع انسانی سازمان خود را برای شرایط اضطراری سازماندهی ویژه و مناسبی کرده بودیم؟ آیا آموزش‌های لازم برای مقابله با سانحه آتش‌سوزی در یک برج بلند را کسب کرده بودیم؟ آیا تجهیزات لازم سبک و سنگین برای چنین روزی از قبل مهیا شده بود؟ آیا برای هماهنگی بیشتر و شناخت نقاط ضعف و قوت، با چنین سناریویی تمرین و مانور انجام داده بودیم؟ همه این موارد که در قالب سوال مطرح شد، مربوط به اقداماتی است که باید قبل از وقوع سانحه انجام می‌دادیم. به همین دلیل است که می‌گویم در این سانحه مدیریت بحران تمام عیاری صورت نپذیرفت، بلکه به آن پاسخ داده شد. یعنی ما مدیریت بحران را از پس از وقوع بحران شروع کردیم، درحالی‌که بخش اساسی و عمده این فرآیند پیش از وقوع بحران آغاز می‌شود. به عقیده من تجارب میدانی بسیار ارزشمند است، اما کافی نیست. من با آن دسته از صاحب‌نظرانی که اظهار دارند در این سانحه به شکل اصولی و علمی، عمل نشد تا حدودی موافقم.
 اشاره داشتید که سوالات بسیاری درخصوص حادثه پلاسکو بی‌پاسخ مانده است، یکی از سوالات این است که چرا ساختمانی با عظمت پلاسکو در دهه پنجم عمر خود از بین می‌رود؟ ساختمانی که برای آن عمر ٢٠٠ ساله تخمین شده بود، چرا باید به تعبیری جوانمرگ شود؟
بله. این ساختمان از‌ سال ١٣٣٩ تا‌ ١٣٤١ ساخته شد. طبق اطلاعات به دست آمده از بنیاد مسکن برایش عمر ٢٠٠ ساله تخمین زده بودند. اما هنگامی که فروریخت حدود ٥٥‌سال سن داشت. این‌که اگر این اتفاق نمی‌افتاد چند ‌سال دیگر دوام می‌یافت را نمی‌دانم، اما در این‌خصوص به تعبیر شما جوانمرگ‌شدن آن چند علت مطرح است. یکی مشکلات ایمنی که مصادیق آن عدم‌وجود سیستم‌های آلارم و اطفای خودکار، سیم‌کشی‌های فرسوده و حتی عدم‌کارایی مطلوب برخی ابزارهای اطفا نظیر تابلوهای آتش‌نشانی که در هر طبقه ساختمان یکی وجود داشته، است. گفته می‌شود در زمان شروع آتش‌سوزی در پلاسکو، افراد موجود در ساختمان سعی داشتند از شیلنگ‌های آب‌پاش استفاده کنند که البته فایده‌ای نداشته است.
موضوع دوم در این خصوص کاربری‌های نامناسب و غیرمعمول در این ساختمان بوده. به‌عنوان مثال باوجود این‌که کاربری اصلی پلاسکو برای عرضه و فروش پوشاک تعریف شده، اما واحدهای متعددی در این ساختمان به تولید انبوه پوشاک مشغول بودند و علاوه بر آن از هر فضایی برای انبار کردن محصولات قابل اشتعال خود استفاده می‌کردند. مثلا از فضاهای نامتعارف و خطرناک بالای سقف‌های کاذب برای انبار محصولات پارچه‌ای استفاده شده بود که نقش عمده‌ای در گسترش آتش‌سوزی پلاسکو داشت.
موضوع سوم عدم‌آمادگی و آموزش ساکنان پلاسکو برای رعایت اصول ایمنی و اطفای حریق و نهایتا تخلیه اضطراری است. افراد موجود در ساختمان، پس از آتش‌سوزی قادر نبودند از کپسول‌های اطفای حریق به سرعت و به دقت استفاده کنند و همچنین در شرایطی که باید اقدام به خروج سریع از ساختمان می‌کردند، این کار را با تأخیر و در آخرین لحظات و آن هم تحت‌تأثیر ریزش‌های پیش از فروریختن نهایی ساختمان به انجام رسانده‌اند و دلیل آخر جوانمرگ شدن و از دست رفتن این ساختمان شاید این است که سامانه‌های امدادی شهر ما برای رویارویی و کنترل هنگام رخدادی در این حجم و اندازه از آمادگی و ظرفیت‌های لازم برخوردار نبوده‌اند. این علت‌ها سرانجام به فروریختن نمادی از خاطرات بسیاری از تهرانیان انجامید.
 در پلاسکو دقیقا چه اتفاقی رخ داد که منجر به آتش‌سوزی شد؟
حسب تحقیقات به عمل آمده از سوی مراجع قضائی، علت آتش‌سوزی استفاده نامناسب از سیم‌کشی برق اعلام شد. گویا صاحبان مغازه شماره ١٢ طبقه دهم برج پلاسکو، برق مورد نیاز برای بخاری برقی خود را از طریق یک سیم نامناسب از پشت مهتابی مغازه تأمین کرده بودند که طبیعتا سیم داغ و اتصالی کرده و سپس آتش گرفته و این آتش به لباس‌ها سرایت کرده و گسترش یافته است.
 به‌عنوان یک فرد آشنا بااصول و چارچوب مدیریت بحران اگر در یک جمله کوتاه بخواهید تحلیلی از این حادثه داشته باشید، چه می‌گویید؟
همان‌گونه که در بخش نخست نیز اشاره شد به نظر من آنچه نسبت به آتش‌سوزی و فروریختن ساختمان پلاسکو از سوی سازمان‌ها و نهاد‌های مسئول و مشارکت‌کننده در این رخداد صورت گرفت، یک مدیریت بحران تمام عیار نبود، بلکه واکنشی بود سریع و مبتنی بر تجارب فرماندهان به این سانحه. وقتی نهادهای مسئول درخصوص نظارت و پیشگیری از وقوع چنین سوانحی در شهر کم‌کاری کرده باشند و وقتی می‌بینیم سازمان‌های مشارکت‌کننده در پاسخ به چنین سناریویی هیچ برنامه و دستورالعمل عملیاتی مدون توافق شده و تمرین‌شده‌ای را از قبل تهیه نکرده‌اند، پس نمی‌توان گفت در این خصوص مدیریت بحرانی صورت پذیرفته است.
 یکی از انتقاداتی که در مورد حادثه پلاسکو عنوان می‌شد درخصوص ارزیابی اولیه حادثه است. منتقدان معتقدند «ارزیابی ‌اولیه، امکان‌سنجی صحیحی نسبت به حادثه نداشته است»، شما با این نظر موافق هستید؟
بله. یکی از مسائل اصلی سانحه پلاسکو مشکل ارزیابی است. ما می‌گوییم دو مسأله مهم در این واقعه باید با دقت بیشتری مدنظر قرار گرفته می‌شد؛ یکی ارزیابی سانحه و دیگری ایمنی عملیات است که این دو کاملا با هم مرتبط هستند. اگر ارزیابی سانحه مبنی بر این موضوع باشد که نوع سازه و نحوه آتش‌سوزی ممکن است موجب فروریختن ساختمان شود، ایمنی هم بر همین اساس بر تخلیه دلالت دارد. در این شرایط عملیات اطفا را باید متوقف کرد و از ساختمان خارج شد، اما اگر ارزیابی مبنی بر این بود که این شرایط منجر به فروریختن ساختمان نمی‌شود، بنابراین ایمنی هم تایید می‌کند که می‌توان ایستاد و اطفا کرد. به نظر من در زمان انجام عملیات اطفای آتش حداقل تا ساعت١٠:٥٣ که نخستین آوار از طبقه ١٢ روی طبقه ١٠ می‌ریزد، در پلاسکو کسی باور نداشت که این سانحه به فروریختن کامل ساختمان ختم خواهد شد. شاید معجزه‌ای که در پلاسکو رخ داد همین پیش‌آوار بود.
 از واژه معجزه در «پلاسکو» استفاده کردید، تعبیر جالبی است ....
دلیل استفاده از این تعبیر هم این است که تا دقایقی پیش از فروریختن کامل پلاسکو صدها نفر از اهالی پلاسکو داخل ساختمان بوده‌اند که باوجود تلاش زیاد نیروی انتظامی و آتش‌نشانی، حاضر به تخلیه ساختمان نبودند. اینها صاحبان و کارکنان مغازه‌هایی بودند که باور نمی‌کردند این آتش‌سوزی موجب ریزش شود. برآورد می‌شود تا دقایقی قبل از فروریختن ساختمان، به‌طور متوسط در هر طبقه ٢٠ تا ٢٥ نفر حضور داشتند، یعنی چیزی حدود ٣٠٠ نفر در داخل ساختمان و پاساژ پلاسکو حضور داشته‌اند. آنچه باعث شد این جماعت خطر را باور کنند، صدای مهیب ریزش مرحله نخست و خصوصا مرحله دوم ساختمان بود که پس از آن توانستند خود را به سختی و معجزه‌آسا به خارج از ساختمان برسانند. این‌که ساختمان در سه‌مرحله فروریخت و نه یک‌باره معجزه «پلاسکو» بود. شما تصور کنید که اگر ساختمان یک‌باره فرومی‌ریخت چه فاجعه‌ای پدید می‌آمد.
 این سه مرحله ریزش با چه فاصله زمانی رخ می‌دهد؟
 آتش‌سوزی ساعت ٧:٥٨ شروع می‌شود، ساعت ١٠:٥٣ نخستین آوار از طبقه ١٢ روی طبقه ١٠ می‌ریزد، یک عده از آتش‌نشان‌ها در همین مرحله در زیر آوار گیر می‌افتند. صدای مهیبی تولید می‌شود، اما باز هم منجر به تخلیه مردم نشده و مردم هم خارج نمی‌شوند. آوار دوم ساعت ١١:٠٢ اتفاق افتاد، که به‌طورکلی ضلع شمالی ساختمان که در تیررس هیچ دوربینی نبوده است، می‌ریزد. در این مرحله ضلع شمالی ساختمان از طبقه ١٥ تا طبقه همکف ریزش می‌کند. دوربین‌های صداوسیما در این لحظه ضلع جنوب، شرق و غرب را می‌بینند، اما خبر ندارند که ضلع شمالی ساختمان پلاسکو تا همکف ریزش کرده است. این فروریزش باعث شد مردم از داخل ساختمان اقدام به فرار کنند. فروریزش نهایی رأس ساعت ١١:٣٣ رخ می‌دهد که تمام دوربین‌ها این ریزش را ضبط کردند، یعنی فاصله زمانی نیم‌ساعت که خیلی فرصت خوبی بود تا مردم از ساختمان خارج شوند.
 پس این جمعیت از کدام سمت پلاسکو خارج می‌شدند که ما در دوربین‌های تلویزیونی نمی‌بینیم؟
خیلی جالب است. در پشت برج پلاسکو، ساختمان پنج طبقه پاساژ پلاسکو واقع است. این پاساژ و برج پلاسکو در طبقه پنجم به پایین با هم مشترک می‌شوند. مردمی که درحال فرار از ساختمان به سمت پایین بودند و آنها که در طبقات همکف تا پنجم بودند، از سمت شمال و از طریق این پاساژ به سمت کوچه بالایی خارج شدند و از آن طریق نجات پیدا کردند.
 اشاره داشتید که مردم بعد از ریزش دوم، از ساختمان خارج شدند. به نظر می‌رسد تیم مدیریت بحران هم مسأله ریزش را در احتمالات خود قرار نداده بود؟
من واقعیت را عنوان می‌کنم. من در حادثه پلاسکو با ٢٠سازمان و دستگاه شخصا مذاکره کردم، یعنی با تمام سازمان‌ها و نهادهایی که در پلاسکو حضور داشتند، هم‌صحبت بودم. این را صادقانه عرض می‌کنم که از لحظات نخستین مسئولان سعی بر تخلیه و ممانعت از ورود افراد به ساختمان را داشتند و همه واحدهای حاضر در صحنه مسئولیت خود را با تمام توان به انجام می‌رساندند، اما فروریختن ساختمان را در محاسبات خود ملحوظ نداشتند.
 سعی به خروج یک مسأله است، اما باور به ریزش ساختمان مسأله دیگر، موافق هستید؟
بله. می‌توان گفت باور به ریزش در بین مسئولان حاضر در سانحه نبود. اگر همان ابتدا ارزیابی درستی از سانحه می‌شد؛ شاید عملیات پاسخ به نحو دیگری صورت می‌پذیرفت. جالب است بدانید که در طول عملیات پاسخ به سانحه پلاسکو، فردی با من تماس گرفت و خود را متخصص حوزه آتش و سازه معرفی کرد و گفت اگر نیاز دارید در خدمتم. ما هم با توجه به تخصص او خواستیم که بیاید. بعد از سه روز این جوان که دارای دکترای سازه و آتش از کیوتوی ژاپن بود، آمد و من تازه فهمیدم که او از ژاپن با من تماس گرفته بوده! او نیز معتقد بود که وقتی ما وارد یک ساختمان بلند می‌شویم و آتش اصطلاحا زبانه می‌کشد، این احتمال باید به وجود ‌آید که این آتش می‌تواند باعث ذوب شدن فولاد شود. اتفاقی که در برج لندن نیز افتاد. آتش‌سوزی این برج بی‌شباهت به آتش‌سوزی پلاسکو نیست. اما پاسخگویی در این حادثه متفاوت بوده است. در این حادثه آتش‌نشانان وارد بحران نشدند. تشخیص این بود که این برج فروریختنی است و اطفا فایده ندارد. من مکان‌های مختلف دیگر دنیا را نیز مطالعه کردم و به همین نتیجه رسیده‌ام.
 شما رفتاری را که در میدان پاسخگویی پلاسکو شاهد بودید، یک رفتار عاطفی تلقی می‌کنید؟
ببینید مردم ما عاطفی هستند. امدادگران و آتش‌نشانان ما هم از همین مردمند. وقتی امدادرسانان ما چه آتش‌نشان، چه نجاتگر و چه پلیس در حادثه حاضر می‌شوند، سعی دارند برای نجات حادثه‌دیدگان به آب و آتش بزنند. این تلاش قابل‌ قدردانی است، اما نباید رفتار اصولی و مبتنی بر دانش ما را در سانحه مخدوش سازد. ما در مواقع خطر «بدجوری» به کمک هم می‌آییم. استفاده از لفظ بدجوری با دلیل است. منظورم این است که خیلی بی‌مهابا وارد خطر می‌شویم. سازمان‌های امدادی باید مقوله ارزیابی سانحه و ایمنی را خیلی جدی‌تر دنبال کنند. این یکی از درس‌های پلاسکو است. پلاسکو ریخت و خاکستر شد. ولی من شهادت می‌دهم روی این خاکستر نهال‌هایی درحال جوانه زدن هستند و روزی میوه‌های خوبی در حوزه مدیریت بحران خواهند داد.
نکته‌ای است که مایلم در این بخش از گفت‌وگو به آن اشاره کنم. ‌ای‌ کاش نیروهای امدادی و ازجمله آتش‌نشانی در این‌گونه موارد که ممکن است دوستان و همکاران خود را از دست بدهند بر احساسات و عواطف خود خصوصا در مقابل دوربین‌ها بیشتر مسلط باشند. من به‌عنوان یک شهروند تهرانی و ایرانی از این‌که دنیا نظاره‌گر صحنه‌هایی از گریه و بر سر زدن نیروهای امدادی کشورم باشد، خرسند نیستم.
 یکی از انتقادها به مدیریت رسانه در حادثه وارد می‌شود، در این مورد چه نظری دارید؟
این موضوع حایز دو نکته مهم است. یکی بحث سخنگو است. در روز نخست یا ساعات نخستین که جنس سانحه آتش بود، فرمانده میدان آتش‌نشانی و سخنگو هم از همین عزیزان بود، اما وقتی ساختمان فروریخت و فرماندهی میدان تغییر و ارتقا پیدا کرد، سخنگو تغییر نکرد. فرماندهی بحران، شهردار تهران شد و فرمانده عملیات معاون شهردار، اما سخنگو تغییر نکرد. در این مورد بنده معتقدم انتخاب سخنگو یک اقدام درست و هوشمندانه بود، اما در مرحله دوم عملیات که پس از فروریختن ساختمان و ورود سازمان‌های مختلف آغاز شد، سخنگوی میدان نیز بهتر بود ارتقا می‌یافت و به‌عنوان مثال به سازمان پیشگیری و مدیریت بحران تهران محول می‌شد، زیرا این سازمان که در زمان بحران در قالب ستاد یا مرکز فرماندهی و کنترل عملیات (مرفوک) انجام وظیفه می‌کند با تمامی سازمان‌ها و نهادهای مشارکت‌کننده در ارتباط است و می‌تواند از سوی همه آنها سخن بگوید و اطلاع‌رسانی کند. موضوع دوم درخصوص رسانه ملی است که بیش از اندازه و به شکل احساسات‌برانگیزی بر این سانحه تمرکز کرد.
 این موضوع چه مشکلاتی به وجود آورد؟
حساسیت کار سخنگو آن‌قدر بالاست که شما شاید خبر نداشته باشید، اما آمریکایی‌ها در همان روزهای نخست گزارشی درخصوص پلاسکو ارایه دادند. انجمن معماران ١١سپتامبر گزارشی نوشتند و ما آن را ترجمه کردیم. تعبیر این انجمن به تروریستی و تعمدی‌‌بودن حادثه به استناد گزارش رسانه‌های داخلی و صحبت‌های سخنگو بوده است که به صدای انفجار اشاره کرده‌اند. اما نکته رسانه‌ای در کم و کیف اطلاع‌رسانی صداوسیما این بود که آن‌قدر بر این سانحه به شکل افراطی تمرکز شد که به آن ابعاد بین‌المللی داد تا جایی که آن سوی مرزها به حادثه پلاسکو، ١١سپتامبر ایران نام نهادند. مردم ما بسیار از حادثه پلاسکو افسرده شدند. این را دقیقا می‌شد در جامعه متوجه شد و حتی انجمن روانپزشکان هم با تحقیق این موضوع را تایید کردند و این به‌خاطر عملکرد افراطی رسانه‌ها در رابطه با این رخداد خسارت‌بار بوده است. حتی شواهدی را پیدا کردم که در دومین جلسه ستاد سانحه پلاسکو در چهارراه استانبول از صداوسیما درخواست شده بود حجم اطلاع‌رسانی را تخفیف و کاهش دهد.
 عنوان داشتید، هر دستگاهی وارد حادثه می‌شد، هر کاری که می‌توانست انجام می‌داد، آیا این رفتار صحیح و علمی است...
البته که صحیح نیست، اما لازم به ذکر است که هجوم سازمان‌های مختلف به صحنه پلاسکو، پس از فروریختن آن، اتفاق افتاد. شاید آنها تصور می‌کردند زیر آوارهای این ساختمان با این عظمت حتما صدها نفر گیر افتاده‌اند. اگرچه دو روز نخست شاهد تراکم و حجم بیش از حد منابع امدادی و پشتیبان بودیم، اما از روز سوم سازمان‌ها شروع به تعدیل منابع کردند که اقدام هر چند با تأخیر، اما درستی بود. وجود فرماندهی موثر در میدان عملیات باعث می‌شود فقط واحدهای مورد نیاز و نه همه سازمان‌ها و آن هم با میزان منابع مناسب و تا زمان لازم در صحنه باشند.
 به‌نظر می‌رسد در حادثه پلاسکو عده‌ای دنبال قهرمان‌سازی بودند. اگر بخواهیم بدبینانه به ماجرا نگاه کنیم، هم سخنگو و هم فرمانده میدان چند ماه بعد در یک عرصه سیاسی شرکت داشتند، به نظرتان این قهرمان‌سازی‌ها ریشه سیاسی نداشته است؟
این پیش‌فرض قهرمان‌سازی در زمان سانحه بر سر زبان‌ها مطرح می‌شد. من با دقت کامل سعی داشتم عملکرد تاکتیکال یا فرماندهی و کنترل را در سانحه پلاسکو بسنجم. من چنین روحیاتی را در آن افراد ملاحظه نکردم و اصلا از این زاویه به صحنه و نقش‌آفرینان صحنه پلاسکو نگاه نمی‌کردم. البته من سیاسی نیستم و شاید شم سیاسی برای دریافت این دست موضوعات را نداشته باشم. اما نمایش‌های دیگر را دیدم. ورود افرادی که حضور آنان در صحنه ضرورتی نداشت. من سطح سانحه پلاسکو را در سطح یک منطقه و حداکثر در سطح شهر تهران می‌دانستم. اما شما بییند تمام مسئولان کشوری در حادثه حضور پیدا کردند. شخصیت حقیقی و حقوقی، سیاسی، لشکری، ورزشکار و هنرمند، همه آمده بودند. هر بار هم که حاضر می‌شدند جمع کثیری اینها را دنبال می‌کردند. حتی اختلالاتی هم در فرماندهی و عملیات میدانی به وجود می‌آمد. فکر کنم برخی می‌خواستند خود را در معرض کانون توجه رسانه‌ها قرار دهند.
 اوضاع روحی و روانی نیروهای امدادی را چگونه دیدید؟
یکی از نکاتی که من آن را در گزارش‌های خود انعکاس دادم، همین موضوع بود. سازمان‌های امدادی و فوریتی ما باید از لحاظ روحی و روانی برای چنین صحنه‌هایی به قدر کافی توانمندسازی شوند. عکس‌هایی که گرفته و همه جا هم نشان داده شد، نشانگر صحنه‌هایی بودند که نمی‌شد به آن افتخار کرد. نیروهای امدادی به زانو افتاده و شیون می‌کنند. بله، نمی‌خواهم آتش‌نشانان غیور کشور را با آتش‌نشانان کشورهای دیگر مقایسه کنم، اما از نیروهای امدادی توقع می‌رود که بیش از افراد عادی نسبت به صحنه‌های دلخراش از خود صبوری نشان دهند، برای همین من به مسئولان آتش‌نشانی پیشنهاد کردم حتما روی روحیه و توانمندسازی روانی کادر عملیاتی خیلی کار کنند. یک انسان عاطفه دارد، سخت است شاهد مرگ عزیزترین دوستان و همکاران خود باشد که آتش گرفته‌اند و درحال سقوط هستند.
 به نظر نباید تیم‌های عملیاتی تعویض می‌شدند؟
حتما باید این موضوع صورت می‌گرفت. یکی از اتفاقات این بود که این افراد به دلیل غلیان احساسات و عواطف خودشان حاضر به تعویض نبودند. امدادرسانانی را دیدم که سه روز متوالی در صحنه بودند و حاضر به خروج نبودند که این یک کوشش غیرعلمی و ایثارگرایانه بود. همان‌طور که عرض کردم توانمند‌سازی برای کنترل روانی نیازمند ارتقاست، اما این موضوع را هم نباید از یاد برد که آتش‌نشانان بیشترین آسیب را دیدند و می‌توان این‌طور عنوان کرد که قهرمانان شهر ما در آن سانحه بودند.
 اگر موافق هستید در مورد عملیات نجات و آواربرداری زیر آوارماندگان کمی صحبت کنیم...
بعد از فرو ریختن ساختمان در روز نخست، اولویت فرماندهی نجات بود، اما از روز دوم و سوم اولویت آواربرداری شد. از روز دوم تصمیم بر این شد که باید به سرعت این آوار برداشته شود.
 این رویکرد درست بود یا غلط؟
در جست‌وجو و نجات حتی با حداقل امکان زنده بودن کسی زیر آوار باید تامل کرد. البته شدت سانحه بالا بود و امکان زنده ماندن زیرآوارماندگان نزدیک به صفر بود.
 برای نجات افراد زیرآوارمانده چه اقداماتی انجام شد؟
برای نجات چهارنفری که در زیرزمین پلاسکو محبوس شده بودند، تونل‌هایی از مسیرهای مختلف حفر شد که به نتیجه نرسید و عاقبت اجساد این افراد که از کارکنان نگهبانی، تأسیسات و خدمات پلاسکو بودند، خارج شد. اما باز هم در اطلاع‌رسانی‌ها رسانه ملی خطا کرد. از یک‌طرف مردم می‌بینند که بولدوزرها روی آوار هستند و از سوی دیگر صداوسیما اعلام می‌دارد که احتمال زنده بودن برخی افراد در زیر آوار است. من به‌جای یک بیننده غیرمتخصص می‌گویم اگر افراد احتمال زنده بودن‌شان بود، چطور این همه وزن روی آوار قرار داشت.
 نکات مثبت مدیریتی نیز در حادثه پلاسکو ملموس بود، نمونه‌ای از این نکات را عنوان می‌کنید؟
بله، نکات مثبت زیادی در پاسخ به این سانحه وجود داشت. همکاری، اخلاق و تفاهم بین واحدهای حاضر در میدان پلاسکو بسیار عالی بود. همه از جان و دل وظایف‌شان را به انجام می‌رساندند و می‌توان گفت حتی بیش از وظایف اصلی‌شان هم نقش‌آفرینی می‌کردند. یک نکته مثبت حضور بانوان در حادثه بود. در صحنه پلاسکو بانوان حضور داشتند که با گروه سلامت یا به‌عنوان خبرنگار آمده بودند، اما از همه مهمتر بانوانی با کاور آتش‌نشانی بودند که تمام این ٩ روز در حادثه حضور داشتند و غذا و تدارکات را مهیا می‌کردند. موضوع مهم در این رابطه این است که حضور بانوان در کنار نیروهای امدادی نه‌تنها عوارضی نداشت، بلکه یک ظرفیت به‌شمار می‌آمد.
 نقش مردم و همراهی داوطلبانه آنان در حادثه چگونه بوده است؟
دوست ندارم کلیشه‌ای صحبت کنم، اما مردم طبق معمول از همه بهتر بودند. مردم مرتبا مراجعه می‌کردند که چه کمکی از دست‌شان ساخته است. مرتب صبحانه و غذا می‌آوردند. برخی در خصوص تجهیزات فنی و ماشین‌آلات سنگین کمک کردند. برخی می‌آمدند و از پشت میله‌ها و فنس‌های کنترل تردد، اشک می‌ریختند و دعا می‌کردند. مسجد هدایت کنار پلاسکو نقش بسزایی برای استراحت، ساماندهی و تجدید قوای نیروهای امدادگر داشت. ستادی که شهرداری برپا کرد در داخل یک رستوران شخصی در همان اطراف پاساژ بود.
 اگر موافق هستید به چند نکته از این درس‌‌آموخته‌ها اشاره داشته باشیم.
کتاب گزارش پاسخ به سانحه پلاسکو ان‌شاءالله روز سی‌ام ماه جاری که مصادف با سالگرد سانحه پلاسکو است، در محل سازمان مدیریت بحران شهر تهران، طی مراسمی رونمایی خواهد شد که حاوی وقایع و بیان درس‌آموخته‌ها و توصیه‌هایی پیرامون این سانحه است. اما اگر بخواهم تنها به پنج مورد از اهم درس‌آموخته‌های این رخداد اشاره کنم عبارت است از: ضرورت توجه و ارتقای مقوله ایمنی عملیات، ضرورت تهیه و تدوین برنامه و دستورالعمل‌های عملیاتی برای سوانح اولویت‌دار شهر تهران، سازماندهی منابع انسانی مناسب برای پاسخ به شرایط اضطراری مبتنی بر الگوی سامانه فرماندهی سانحه یا‌ ای‌سی‌اس، تقویت عملکرد ستادی برای ایجاد هماهنگی بین اجزای میدانی و پشتیبانی از آنها با کمترین تداخل و ورود به صحنه عملیات و توصیه به رسانه‌ها درخصوص تعادل در اطلاع‌رسانی. در پایان مایل هستم به‌عنوان عضو اتاق فکر مدیریت و عملیات بحران شهر تهران خبر خوبی را اعلام کنم و آن درخصوص سازمان‌های عضو شورای مدیریت بحران شهر تهران است که پس از سانحه پلاسکو عزم و اهتمام خود را برای ارتقای عملکرد و رفع نواقص برنامه‌ریزی، سازماندهی و آموزش مضاعف کرده‌اند. به امید این‌که با بکارگیری راهبردها و راهکارهای پیشگیرانه و ایجاد آمادگی‌های لازم، شاهد سوانح کمتر و پاسخ‌های هماهنگ‌تر و مؤثرتری به سوانح شهر و کشورمان باشیم و مدیریت بحران را از پیش از بحران شروع کنیم.
تاريخ: ۱۳۹۶/۱۰/۳۰

نظر کاربران
نام:
پست الکترونیکی:
نظر شما: