امروز: ۱۳۹۱/۲/۳۰
www.Bohraan.com
پربیننده ترین ها

جستجو
   

سيستم كاربري
E-mail
کلمه رمز
» كلمه رمز خود را فراموش كرده ايد؟
» عضويت کاربران جديد

آمار بازدیدکنندگان سایت

آب و هوا

21 C°


یادداشت ویژه

چرا مدیران حوادث ، میل کمتری برای اداره شرایط اضطراری از اتاق های بحران دارند؟

اجماع هماهنگ  میان سازمان ها و دستگاه ها و مجریان مرتبط با حوادث و سوانح ، اصل ضروری در اداره یک بحران میباشد. که این مهم، معمولا در اتاق های بحران یا فرماندهی و به تعبیری کامل تر در مراکز EOC بظهور می رسد.طوری که در سالهای اخیر در کشور ما نیز، تب ایجاد چنین مراکزی در اکثر سازمان ها بالا گرفته است. ولی آیا به جایگاه این مراکز، اعتقاد داریم ؟
بررسی حوادث مختلف و نحوه مدیریت آنها در طول دو دهه تجربه بنده در جمعیت هلال احمر که به تعبیری مؤثرترین ارگان فعال در فرایند مدیریت بحران کشور است، نشان دهنده این واقعیت تلخ است که مدیران،  میل یا حتی توانایی اداره یک حادثه را از طریق این مراکز (اتاقهای بحران) ، ندارند و حداکثر تحمل آنها در این مراکز بین 1 تا 2 ساعت بوده و بعد از آن باید با عجله و دست پاچگی و آخرین سرعت به صحنه حادثه هجوم برده و کنترل این اتاقها را به دیگران (گاهی هیچکس) بسپارند. براستی چرا؟

در اینجا چندین علت برای برای این موضوع (عدم توانایی یا عدم علاقه برای مدیریت حادثه از طریق اتاقهای بحران)،آورده میشود. شاید با برطرف کردن آنها، بتوان از این مراکز بنحو احسن استفاده کرد.

1)    عدم اعتماد به سیستم های ارتباطی
2)    استفاده ناصحیح از سیستم های ارتباطی موجود ( در خصوص انتقال دقیق پیام )
3)    اعزام نیروهای کم تجربه به محل حادثه ، لذا عدم اعتماد به گزارشات ارسالی آنها (تحت عنوان ارزیابی اولیه)
4)    کم رنگ بودن جایگاه
 Prediction  در مدیریت حوادث ، بعنوان عاملی که بتوان عوارض و پیامد های ثانویه یک حادثه اولیه را شناسایی و مدیریت نمود.
5)    علیرغم طی آموزش های فراوان در زمینه سیستم فرماندهی سانحه (ICS) ، عدم اعتماد به اینگونه ساختار مدیریتی
6)    عدم تعیین و مهمتر از آن، عدم اعتقاد به تعیین سخنگو ، جهت  مدیریت رسانه ای حادثه
7)    شفاف نبودن اصول و مقررات و شرح وظایف ها
8   )    عدم وجود بسته های مدیریتی(Plan of Action) برای اجرا در زمان وقوع حادثه
9)    عدم بهره برداری از اصول  اولیه سازماندهی تیمی
10)    علیرغم تجهیز شعب ونمایندگی ها و آموزش نیرو های صف، عدم اعتقاد به توانمندی آنها
11)    اعتقاد به اینکه، بهترین مدیر بحران کسی است که قبل از دیگران و در اولین لحظات حادثه در صحنه حضور داشته باشد. هر چند حضور او بی حاصل و بیفایده باشد.این مورد بقدری اهمیت دارد که در حوادث منطقه ای (شهرها یا استانهای همجوار) ، حضور یک گروه از یک شهر یا استان همجوار ، قبل از نیروهای امدادی شهر یا استان محل مورد حادثه ،یک امتیاز در حد مدالهای المپیک ارزش دارد. ( عجله ، عجله و عجله)
12)    عدم بهره برداری از تمامی حواس پنجگانه، بویژه هوش هیجانی و اتکا صرف به حس بینایی، لذا " شنیدن کی بود مانند دیدن "
13)    و .......
شاید یکی از اصلی ترین علل ، عدم تحمل و بهره برداری از اتاق های بحران ،
 براستی نداشتن چنین اتاق هایی بمفهوم واقعی باشد که در آنها بتوان داده های مورد نیاز را یکجا گرد آورده و حادثه را مونیتور و اداره کرد، که در این صورت میتوان به مدیران حق داد که بطرف صحنه حادثه ، حرکت کنند.
ولی چرا همچنان ، عجله و استرس جزو لاینفک فرایند کاری مدیران بحران در کشورمان  است؟
 چرا علیرغم اعتقاد به اینکه تجربه حضور در حوادث منجر به تقویت ظرفیت نیروهای صف (شعب و نمایندگی ها) میشود ، با نادیده انگاشتن توانمندی آنها ، این فرصت را از آنها گرفته و خودمان با اقتدار در صحنه، حاضر و آن را مدیریت مینمائیم؟

و در نهایت چرا برای ما، هدایت عملیات از اتاقهای مدیریت بحران ، سخت تر از حضور درصحنه حادثه است؟



سعید سوره رهبر
*مدیرآموزش وپژوهش جمعیت هلال احمر آذربایجان غربی